یکِ مردادِ نود و شش
ما قول های زیادی به هم داده بودیم، مثلا قول داده بودی چشم هایت برای من باشد و خنده هایت فقط دل من را به قنج بیاورد، من گونه های نرمم را برای تو کنار بگذارم، تو چالِ دیوانه کننده ات را برای من، من صدایم را که زیر لب شجریان می خواند و تو صدای ظریفت که اسمم را ترانه می کند، من شانه هایم را برای تو و تو...
-
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام :(
درختان تمام قد در انتظار پاییزند
دیشب زیر دوتا پتو خوابیدم، بس که هوا ناجوانمرد شده برگ ها دارند میریزند!این فصل هم عوض شد و باز نیامدی... هیچکس خبر رسیدنت را به من نداد من اما هنوز دلخوشم به دانه های انار :)
+203
افتاد آنسان که برگ- آن اتفاق زرد- می افتد... افتاد آنسان که مرگ - آن اتفاق سرد- می افتد... اما او سبز بود و گرم که افتاد یه شعر به همین تلخی کافیه...
پات به پدال گاز چسبیده
چهل دقیقه طول کشید مسیر ده دقیقه ای تا دانشگاه رو بروم. خیابان اصلا جایی برای سوزن انداختن نداشت؛ از چپ و راست ماشین میومد. اصلا انگار از آسمون هم ماشین میبارید و معلوم هم نبود چرا این ترافیک سنگین ایجاد شده. پله های پل هوایی رو دوتا یکی کردم، توی حیاط دانشگاه دوییدم. فقط میخواستم به کلاس برسم. از س
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
... و من بهار را زیر نم نم بارانشلای ترمه های پارچه پیراهنم در آغوش درختِ توی حیاطمان میانِ سبزه های نورسته و با بوی خوشِ گلهای باغچه آغاز کردم :) نوبهاری پر از مهربونی ♡
دوباره باز خواهم گشت
داره زمانش میرسه... دوباره برگشتن هاکه دوباره بچپم زیر پتو و هی سرم را توی بالش بزرگم فرو کنم و صدای موزیک موبایلم را بلند کنم تا کسی صدای دلتنگی هایم را نشنود. میروم تا دوباره بشینم روی ماسه های ساحل و خیره شوم به دریا و آنقدر موجها را نگاه کنم تا سرم گیج برود و تالاپی بیفتم روی گوش ماهی ها. میروم ...
برند یک قبیله
اسمم رو خودت انتخاب کردی چون اومدن من واست یه خبر خوب بوده. راهم رو خودت نشونم دادی چون توی سرت کلی تجربه داشتی و من هربار بهت اعتماد کردم و تا حالا زمین نخوردم.هر بار که روی تخت بیمارستان بودم با قطره های اشکت بهم جون دوباره دادی؛ من نفس به نفسم رو مدیون صبوری های تو و مامانم. یادته وقتی کلیدر رو ت
برای عمو حاجی
سرتُ بذار رو پاهای خدا برات لالایی بخونه خوش به حال خدا که تو امشب مهمون خونهشیقربون اَمَن یجیبُ خوندنت برم کجایی که برای دل شکسته این همه آدم دعا بخونی؟ تو که این همه واسم قربونی کردی، کجایی که جلوی پات خونِ آسمونُ بریزم؟ پاشو بگو دروغه رفتنت، بگو بازم سر صبحی بی خبر رفته بودی کوهنوردی پاشو عمو نذا...
چایم را با عطرت هم بزن :)
آدم دلش میخواهد عاشق بشود و دست یارش را بگیرد و توی کوچه ها قدم بزند. بلند بلند برایش گذر اردیبهشتِ دال بند را بخواند و کیف کند توی این هوای خیلی خوبِ لعنتی.اصلا هیچی هم که توی دلت نباشد باز هم میخواهی عاشقی کنی توی این روزها. آلوچه سبز آبدار بخوری و هی بالا بکشی این اکسیژن خالص را. اردیبهشت خودش یک...
تاکسی دیوونه ;)
ماشینش را خیلی سوخت. با اینکه شیشه سمت راست بالا و پایین نمیشد و آینه بغلی هم نداشت، کولرش هم روشن نمیشد دوستش داشت! میگفت پراید بهترین ماشین موجود است و حاضر نیست به پنج میلیون بالاتر از قیمت واقعیش آنرا بفروشد. عجیب دوستش داشت.انگار که بچه خودش باشد سرش معامله نمیکرد... کاش همه ما آنقدر که ماشینما...
تسلیمِ اصلِ تکرار
برای این سردرگمی های مدام ، چشم های همیشه نگران و این لب های خسته از تکرار ... برای تمام دلتنگی های کشدار، روزمرگی های تکه تکه شده و این ابهامِ همیشه در تکرار...برای من، برای او، برای فاصله ها، این تکرار و تکرار و تکرار